معرفی ۱۲ هزار واحد تولیدی برای دریافت تسهیلات بانکی
|
وزیر صمت عازم قزاقستان شد
|
روایت وزیر صمت از تلاطم بازار خودرو
|
تامین ورق خودرو، میلگرد و شمش فولادی بدون محدودیت
|
امروز ایران در جایگاه کشورهای تحریمکننده است
|
پرداخت تسهیلات با سود پایین به شرکتها برای حفظ کارگران
|
ایستادگی تولید؛ جنگ چرخ صنعت را متوقف نکرد
|
اعتراض رسمی وزارت صنعت به تخریب زیرساختهای صنعتی ایران در حملات اخیر
|
مشوق سرمایهگذاری در شهرکهای صنعتی تا پایان سال تمدید شد
|
هدفگذاری تجارت یک میلیارد دلاری میان ایران و تاجیکستان
|
وزیر صمت: فولاد مبارکه پشتوانهای برای توسعه و آبادانی کشور است
|
تأمین یارانه مورد نیاز بخشهای آسیبپذیر تولید و صنعت بهطور هدفمند
|
وزیر صمت: تامین خوراک صنایع پتروشیمی نقش مهمی در مزیت تولید دارد
|
پنج شنبه 9 مهر 1405
Toggle navigation
صفحه نخست
درباره ما
آرشیو
تماس با ما
روایت حمید جبلی از لحظه تولدش
تاريخ:نهم مهر 1405 ساعت 11:56
|
کد : 452332
|
مشاهده: 23
این هنرمند که در زمینه بازیگری، عروسکی، صداپیشگی، نویسندگی، نقاشی، عکاسی و مجسمهسازی صاحب تجربههای بسیار است، زاده نهم مهر سال ۱۳۳۷ است و امروز، ۶۸ ساله میشود. او اما هنوز شیطنت و شیرینی دوران کودکی را دارد.
به انگیزه زادروز او، دو قصه از کتاب «پسربچه شصت ساله» را که داستان خیالانگیز او درباره نخستین روزهای تولدش، را مرور میکنیم تا زادروز این هنرمند، با قصههای خود او شیرینتر و خیالانگیزتر شود.
به گزارش ایسنا، جبلی در کتاب «پسربچه شصت ساله» داستان روز تولد خود را این چنین روایت کرده است:
«اتاق مهربانی
ما میلیونها نفر بودیم. با سرهای بسیار بزرگ، بدون گوش و چشم، نه دماغ داشتیم و نه دهان. ولی دُمهایی داشتیم بسیار بلند که بیش از حد میجنبید و ما را به سمتی میبرد. همه با هم میرفتیم انگار هُلمان میدادند یا نیرویی ما را به سمت خودش میکشید. گوی بزرگی نمایان شد، آنها که زودتر رسیده بودند روی سر هم به او چسبیده بودند. من عقب بودم. از لابه لای همه مرا به سمت خودش کشید و تازه فهمیدم برای من باز کرد و بقیه را پس زد. مرا به داخل کشید و انگار روزنهای همه میخواستند به این جا بیایند. گرم بود، نرم بود، به آرامش رسیدم و دیگر دُم نمیجنبید.
هیچ عجلهای نبود. سرم کمکم گوش پیدا کرد. چشم پیدا کرد. دُم جنبانم کم کم به دست و پا تبدیل شد. بزرگتر شدم، پُرزور. دستهایم انگشت پیدا کرد و توانستم آنها را در دهانم بکنم. توانستم پاهایم را تکان بدهم. صدای تاپ تاپی که مدام میآمد و به من آرامش میداد، دو تا شد. انگار تاپ تاپ دوم در تن خودم بود. کمکم صداهایی از دور میشنیدم. دلنشین و مهربان بود. ولی معنا نداشت. همه چیز خوب بود: فقط آرامش. تا این که یک روز اتاق مهربانی به من فشار آورد. میخواست مرا بیرون کند. هرچه مقاومت کردم فایده نداشت. بالاخره با زور و فشار مرا بیرون کرد. کجا بروم از این جا بهتر؟ وای! جای سردی بود. باد وارد دهانم شد. نفس کشیدم. برای اولین بار گرسنهام شد. دوست داشتم غیر از انگشتم چیز دیگری بخورم. تاریکی نبود. همه چیز رنگی بود. دست و پاهایم را با فشار بستند، تا من فکر برگشتن به اتاق مهربانی را نکنم. خیلی سخت بود. چیزی وارد دهانم شد، تازه دهان را فهمیدم. نرم و خوشمزه بود. صدای تاپ تاپ را که همیشه میشنیدم دوباره نزدیک شد. با شیر خوردن آرام شدم و فهمیدم اینجا هم خواب است. کم کم عادت کردم. غذا، هوا و مادری که صدای تاپ تاپ قلبش مرا یاد گذشتهی خوبم میانداخت.»
او همچنین در خاطرهای دیگر با عنوان «ننوی ورشو» چنین آورده: «اولین تصویری که یادم میآید، یک نَنوی وَرشوی روسی بود که رویش تور سفید انداخته بودند تا پشهها را گاز نگیرند. عکسِ همه چیز روی لولههای بَراقش میافتاد. شکل همه چیز عوض میشد: یا زیادی پهن بود یا بیش از حد دراز. از زیر تور سفید، تیرهای چوبی سقف را نگاه میکردم که نزدیک آسمان بود. زمین هم خیلی دور بود. بعضی وقتها نَنو را زیاد تکان میدادند و من از ترس بیرون افتادن و سقوط خیلی وحشت میکردم. گریه میکردم، وحشت میکردم، اما باز نَنو را بیشتر تکان میدادند.
یک روز از خواب بیدار شدم. تنها بودم. مادر نداشتم. حتی کسی هم نبود نَنو را تکان بدهد که حداقل من بترسم. سقف دورتر شده بود و زمین عمیقتر. از دور صدای مادرم را شنیدم. خواستم پیش او بروم، لبهی نَنو ماندم. کج شد. نه دیگر میتوانستم سر جایم برگردم و نه میشد پایین بیایم. زمین دَرِهای خوفناک بود. و آسمان تیرهای چوبی بود که پشتش حصیر بود. بین زمین و هوا مانده بودم. از بدبختی گریهام گرفت... فریاد میزدم. تا بالاخره مادرم فرشتهی نجات شد و آمد مرا بغل کرد. نگران بودم که هیچ وقت پیش من نیاید. ولی صدای تالاپ تلولپ قلبش و بغلِ گرمش آرامم کرد.»
حمید جبلی، زاده دهم مهر ماه سال ۱۳۳۷ از هنرجویان دوران طلایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است که به واسطه آموزش در این مکان، در رشتههای گوناگون هنری صاحب تجربه شد.
هرچند اغلب مخاطبان، او را به واسطه آثاری مانند مجموعههای «کلاه قرمزی و پسر خاله» یا «محله بهداشت» و «محله برو بیا» و «آرایشگاه زیبا» یا فیلم «درخت هلو» میشناسند، اما جبلی در زمینه عکاسی و مجسمهسازی هم تجربههای بسیار دارد و تاکنون چند نمایشگاه از آثار تجسمی خود برپا کرده و سالها در گروه تئاتر «بازی» به سرپرستی آتیلا پسیانی، عکاسی کرده است.
منبع: کتاب «پسربچه شصت ساله»
http://sanatnews.ir/News/1/452332
آدرس ايميل شما:
*
آدرس ايميل دريافت کنندگان
*
Sending ...
*
پربازديد ترينها
عایدی هزار میلیارد تومانی کشور از اجرای قانون تجارت ملوانی
معرفی ۱۲ هزار واحد تولیدی برای دریافت تسهیلات بانکی
وزیر صمت عازم قزاقستان شد
اتابک: دستور روانسازی واردات قطعات ریلی صادر شد
روایت وزیر صمت از تلاطم بازار خودرو
اتابک: برق بخش تولید نباید قطع شود
اتابک: نباید جایگاه اصناف تضعیف شود
عدم وضع محدودیتهای جدید در بنادر چین برای کشتیهای ایرانی
وزیر صمت: تامین خوراک صنایع پتروشیمی نقش مهمی در مزیت تولید دارد
امضای قرارداد احداث خط لوله انتقال فرآوردههای نفتی پارس
وزیر صمت: فولاد مبارکه پشتوانهای برای توسعه و آبادانی کشور است
تنها ۱۵ درصد سرمایهگذاری پتروشیمی از بخش خصوصی واقعی بوده است
آخرين اخبار
پنتاگون متحدان اصلی را از اجلاس ناتو کنار میگذارد
روایت حمید جبلی از لحظه تولدش
استاندار سمنان: ضوابط حضور دانشجویان بینالمللی بهصورت شفاف به آنان ابلاغ شود
پیشرفت ۸۰ درصدی پروژه بازارچه میوه و ترهبار خرمدره
جوانان بوشهری در گرداب تصادفات؛ مرگ بر ترکِ موتور
برنامه عملیاتی توسعه صادرات استان با رویکرد بازارمحور تدوین میشود
پاییز امسال بارشهای کردستان زودتر آغاز میشود
استیضاح عراقچی تقویت میدان جنگ دیپلماسی است یا تضعیف؟
دستگیری ۷ نفر از عاملان نزاع و درگیری در شهرستان دورود
بهرهگیری از سیستمهای نوین نظارتی و بازرسی در حوزه آرد و نان
بیش از ۱۱ هزار جلد کتاب در نمایشگاه کتاب ارومیه به فروش رفت
راهکارهای همکاری مشترک جهاد دانشگاهی قم با انجمن دندانپزشکی بغداد بررسی شد
کليه حقوق محفوظ و متعلق به پايگاه اطلاع رسانی صنعت نيوز ميباشد
نقل مطالب و اخبار با ذکر منبع بلامانع است
طراحی و توليد نرم افزار :
نوآوران فناوری اطلاعات امروز