|
عوامل پنهان در شکلگیری «ازدواجهای پرخطر»
|
تاريخ :
هشتم تير 1405 ساعت 09:32
|
|
کد : 440380
|
به گزارش ایسنا، ازدواج برای بسیاری از افراد فقط یک قرارداد حقوقی نیست، بلکه بخشی مهم از زندگی عاطفی، روانی و اجتماعی به شمار میرود. انتظار معمول این است که زندگی مشترک بتواند احساس همراهی، امنیت، تعلق و حمایت عاطفی را تقویت کند و در نتیجه به آرامش روانی و حتی سلامت جسمی زوجین کمک برساند. به همین دلیل، کیفیت رابطه زناشویی فقط مسئلهای خصوصی میان دو نفر نیست و میتواند بر ابعاد گستردهتری از زندگی فردی و خانوادگی اثر بگذارد. وقتی یک رابطه زناشویی رضایتبخش باشد، توان افراد برای مقابله با فشارهای زندگی نیز بیشتر میشود. در مقابل، اگر این پیوند از ابتدا یا در ادامه راه با تنشهای جدی همراه شود، ممکن است به نارضایتی، فرسودگی عاطفی و اختلال در کارکرد خانواده بینجامد.
در سالهای اخیر، توجه به ازدواجهای پرخطر بیشتر شده است، یعنی ازدواجهایی که در آنها مجموعهای از عوامل فردی، ارتباطی، فرهنگی یا اقتصادی میتواند زندگی مشترک را به سمت تعارض و ناپایداری سوق دهد. در پژوهشهای پیشین به مواردی مانند مشکلات شخصیتی، نارضایتی عاطفی و جنسی، سوءظن، نداشتن مهارت ارتباطی، دخالت خانوادهها، تفاوتهای فرهنگی و اعتقادی، ناآمادگی برای ازدواج و مشکلات مالی اشاره شده بود. با این حال، بیشتر این مطالعات یا بر آمار و روشهای کمی تکیه داشتند یا تجربه زوجهای درگیر تعارض را بررسی میکردند. به همین دلیل، جای خالی پژوهشی که از زاویه دید متخصصان این حوزه، یعنی مشاوران و درمانگران خانواده، به موضوع نگاه کند احساس میشد؛ افرادی که سالها با زوجها کار کردهاند و از نزدیک با الگوهای تکرارشونده در روابط آسیبپذیر آشنا هستند.
در همین چارچوب، میترا الهی، محقق مشاوره خانواده از گروه روانشناسی تربیتی و مشاوره دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران، به همراه دو همکار دانشگاهی خود، پژوهشی درباره ازدواجهای پرخطر از نگاه مشاوران خانواده انجام دادهاند. این پژوهش به جای تمرکز بر یک عامل خاص، تلاش کرده تصویری کلی از زمینههایی به دست دهد که میتوانند یک ازدواج را در معرض خطر قرار دهند و از این راه به درک بهتر مشاوران، زوجها و خانوادهها از این مسئله کمک کند.
در این مطالعه ۲۱ مشاور خانواده که دستکم پنج سال سابقه کار و مدرک دکتری مشاوره داشتند، مشارکت کردند و دادههای پژوهش از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته از آنها جمعآوری شد. این دادهها سپس به کمک روشهای آماری، تجزیه و تحلیل شدند.
یافتههای این پژوهش نشان دادند که ازدواجهای پرخطر را میتوان در سه دسته کلی بررسی کرد: عوامل درونفردی، عوامل بینفردی و عوامل برونفردی. در بخش درونفردی، مواردی مانند آسیبها و اختلالات روانشناختی، ناهماهنگی شخصیتی، برخی مسائل جسمانی و زیستی، انتخاب تکبعدی همسر و ضعف در بلوغ اقتصادی مطرح شد. منظور از انتخاب تکبعدی این است که فرد فقط بر یک ویژگی، مانند ظاهر، موقعیت مالی یا احساسات زودگذر تمرکز کند و از سایر جنبههای مهم زندگی مشترک غافل بماند. همچنین ضعف بلوغ اقتصادی به ناتوانی در مدیریت مالی، وابستگی اقتصادی یا ناپختگی در تصمیمگیریهای مرتبط با معیشت اشاره دارد.
در بخش بینفردی، مشاوران خانواده به عواملی مانند تعارض با خانواده اصلی، تعامل معیوب با همسر، تمایزنیافتگی، نبود تعهد و رفتارهای آسیبزا اشاره کردند. تمایزنیافتگی اصطلاحی است که به زبان ساده یعنی فرد هنوز از نظر فکری و عاطفی استقلال کافی از خانواده اصلی خود پیدا نکرده و همین موضوع میتواند باعث دخالت اطرافیان و تشدید اختلافها شود.
در بخش برونفردی نیز عواملی مانند ازدواج مصلحتی، آگاهی ناقص، نبود کفویت و ناآمادگی برای ازدواج مطرح شد. کفویت در اینجا به معنای تناسب و همخوانی نسبی دو نفر در زمینههایی مانند باورها، فرهنگ، شرایط اجتماعی و سبک زندگی است. بر پایه این نتایج، ازدواج پرخطر فقط حاصل یک مشکل ساده و منفرد نیست، بلکه معمولاً از ترکیب چندین عامل شکل میگیرد.
اهمیت این یافتهها که در «نشریه رویش روانشناسی» نشریهای وابسته به انجمن روانشناسی بالینی کودک و نوجوان انتشار یافتهاند، در آن است که نشان میدهند برای پیشگیری از مشکلات زناشویی نباید فقط به ظاهر رابطه یا یک عامل مشخص توجه کرد. برای مثال، ممکن است یک چالش روانی حلنشده در یکی از طرفین، به ضعف در گفتوگو و حل تعارض منجر شود و این مشکل نیز در شرایطی مانند تفاوتهای فرهنگی یا دخالت خانوادهها شدیدتر شود. به بیان دیگر، مشکلات ازدواج اغلب بهصورت زنجیرهای و در ارتباط با یکدیگر عمل میکنند. این نگاه میتواند به زوجها کمک کند که پیش از ازدواج، شناخت کاملتر و واقعبینانهتری از خود، طرف مقابل و شرایط زندگی مشترک به دست آورند. این پژوهش همچنین میتواند برای مشاوره پیش از ازدواج و زوجدرمانی کاربردی باشد.
نتیجه کلی مطالعه فوق این است که توجه به عوامل شخصی، تعاملی و محیطی در کنار هم ضروری است. از این منظر، ارزیابی سلامت روان، بررسی مهارتهای ارتباطی، میزان استقلال از خانواده اصلی، آمادگی اقتصادی و نیز شناخت تفاوتهای فرهنگی و ارزشی، میتواند به شناسایی زودهنگام موقعیتهای پرخطر کمک کند. نکته مهم دیگر آن است که پژوهش حاضر یک چارچوب یکپارچه ارائه میدهد؛ چارچوبی که به مشاوران کمک میکند مسائل زوجین را نه بهصورت پراکنده، بلکه بهصورت سیستماتیک و مرتبط با هم ببینند.
|